۱۳۹۲ مهر ۱۹, جمعه

بعضی وقتااین فکرتوسرم میاد ومتوهم میشم که بابابه منافع شراکتش منوفروخت!به دلایل نامعلوم ومبهمی که بین خودشون بود.شایدبه خاطرترس از..
نمیدونم یه چیزی تومایه وصلت های قومی قبیله ای یابین حکومت های مختلف..چمیدونم...
یعنی اون ازاول خیلی چیزهارومیدونست ومخفی کردونخواست باورکنه وخودشوماروفریب داد.نه اینکه تازه فهمیده باشه والان کاسه چه کنم چه کنم دست گرفته باشه.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر