همون آخر
خونه زهراکه اصلا نمیتونم بمونم.باهمه اصراری که خالصانه داره میکنه.برادرکوچیکترش هم اومده اینجا.سراغ یه پانسیون ازیه آشنایی گرفتم.گفته خوبه راضیه..
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر