۱۳۹۲ آبان ۴, شنبه

-اول شب بودداشتم چشمامومیبستم که که یه صحنه هایی اومدجلوچشمم..خدااا..این کلمه که اون لحظه هامیگفتم ..نه این محبتی یودبه خدا وبعدنگاه توکه اخم همراه لبخندوحالی که نمیدونستی ازدستم چکارکنی..

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر