۱۳۹۲ مهر ۲۷, شنبه

خواب

دم صبح بودفکرکنم یادیشب..خواب میدیدم که بارون شدیدی میاد..بعدمیگفتن اونجورکه بارون میادتاده روزدیگه تمام دنیاروسیل میگیره وهیچ راهی نیست وانگارآخردنیاست یاهمون توخوابم روزقیامت میشه!..خیلی ترسیدم واحساس میکردم دیگه وقت نیست ازخداطلب بخشش کنم یاتوبه کنم..داشتم توهمون خواب داشتم فکرمیکردم چه گناه هایی هست که حالاخودم میدونم ودارم انجامش میدم وهنوزتوبه نکردم..
یادمه اولین باری که ازاینجورخوابهامیدیدم سال 87 بوددوسه ماه ازسفرمکه اومده بودم یه نصفه شب ازخواب پریدم وانقدرترسیده بودم از این خواب سروین وساراروهم بیدارکرده بودم..وحشتناکیش به این بودکه میدونستی خداازت دلبریده ودیگه ناامیدشده ازت یادیگه اونلحظه نمیتونی خواهش کنی که پناهت باشه..بعدهاکه چندین بارشبیه این خوابهارودیدم عادی شدبرام!
امروزهم صبح که بیدارشدم یادم رفت چقدرترسیدم ازاینکه روزقیامت برسه ومن هیچ وقتی برام نمونده باشه که ازهمه گناه ها عاری شده باشم..

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر