۱۳۹۲ مهر ۱۸, پنجشنبه

خونه ت آباد!

هیچ وقت انقدرمطمعن نبودم که دلم میخوادبرگردم خونمون.هیچ وقت انقدرمطمعن نبودم که دلم نمیخوادیه ساعت ثانیه بیشترتهران بمونم.البته شایدیه باراینجوری شده بود..
امابرخلاف همیشه که دلم میگرفت
باتمام وجودفهمیدم..
چقدرخونه خوبه
احتمالااگه ثبت نام نکرده بودم شاید هیچ وقت دیگه برنمیگشتم!
عین بچه های عزیزکرده هیچ وقت ازخونه دورنبوده لوس دلم واسه آبیه اتاقم..تختم..درودیوارش تابلوهاونقاشیهام..کتابهام..بالشتم..سازم..قلموکاغذوتمرینهام..گلدونهای توی بالکنمو قمری هایی که لونه ساختن لای نرده ها .همه چیزمیزها وخنزرپنزرهای گوش تاگوش اتاقم تنگ شده بود!دلم واسه همه متعلقاتم و.. چرامن اینجوری شدم!
همه اومدن به استقبالم وقت رسیدن!
خونه خیلی خوبه..به خصوص وقتی بشینی بی دغدغه ومامان برات موهاتوببافه..حتی اگه خیلی شل ونامرتب!حتی اگه ته دلت غصه دارباشی..
خونه خیلی خوبه حتی هرثانیه ش توش پرازاضطراب ومشکلات باشه..
خونه خیلی خوبه حتی اگه ...حتی ای وجونداره..خوبه! همش خوبه..

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر