۱۳۹۳ بهمن ۱۹, یکشنبه

صدا

امروز یه جوری نفس عمیق کشیدم که اومدی بعدش درست جلو چشمام..نمی شناختمت!
یا شایدهم خودم رو نشناختم یه جوری نفس کشیدم خسته و مظلوم و رنجیده مثل یه وقتایی از قدیما..بعد یه صدایی رو شنیدم که می گفت
من زنم هم باید این ادا و اطوارها و نفس کشیدنهای اینجوری رو داشته باشه
هزارتا صدا داری ی ی تو و و..