دیشب برای اولین بارخواب دیدم که کنارتویکی دیگه هست..برای اولین باردرطول سالها خواب دیدنت..
انگارروحم باورکرده..
جالب اینه که اون دختر..دخترخوبی نبود واصلاباارزش های تومتضادبود..اماتوبودی کنارش..
بعدمیون اونهمه شلوغ وپلوغی وسردرگمی توخوابم..فرصتی پیش اومد که من وتوتنها بشیم بدون حضوراون نفرسوم..
من دلم نمیخواست حریم تازه ت رو خدشه دارکنم وبااحترام ازت فاصله میگرفتم اماتمام وجودم توخواب داشت میسوخت..بعدبرگشتی به سمتمو خواستی درآغوشم بگیری ..آغوشی ازحمایت وامنیت..
گفتی نیستی اما هستی..
جسمت نیست واحتیاجی بهش نیست خودت هستی..
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر