۱۳۹۲ آبان ۱۲, یکشنبه

دیشب خواب دیدم اومدی ببینیم ..همینحاهمین خونه..بعدجوری شدکه ماهمه ازخونه رفتیم بیرون..من وهمخونه هام..توتنهاموندی تامن برگردم..انگاربرام یه اتفاقی پیش اومده بود. وقتی برگشتم تونبودی..توی طبقه کمدم یه کیف بودکه پرازنامه وخاطراتمون بود حتی لباس های آشنا..که انگاردست تومونده بود.پرازنوشته های عجزولابه ام برای بخشیدنم. نمیدونستم چطورلباسام ووسایلم دست توبود که توپسش آورده بودی..یعنی اولش اینجوری نبودکه پس اورده باشی فقط اون کیفه بود که میدونستم مال توهه که برمیگردی ببری..بعدکناراون کیف یه کیک تولد بود..اولش خوشحال بودم که برای من کیک خریدی وفکرم بودی هرچی میگذشت ازخوابم وتونمیومدی بیشترنگران میشدم وبعددیدم کنارکیکه یه کاغذهست..نوشته بودازطرف محمدعلی! نه محمد..نمیتونستم خوب ورقیق بخونم..یه دکتری هم اول یه اسمی بود..اول اسم توشایدیااسم یه نفردیگه..بعدنوشته بودی موثرتایه هفته بعد..نوشته های مبهم وناخوانایی بود عنوان نوشته بود..کیک تامه! یا مرگ....
-چندساعت ازسرصبح که پاشدم گذشته ..من ازدیشب حالم بازآشوبه..هرچی برنامه داشتم واسه درسخوندن بهم خورده ودست ودلم به هیچ کاری نمیره..این آشوبهادرست وقتی که تصمیم میگبرم سخت مشغول درس وپروژه شم به دلم میریزن

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر