همون آخر
برای رهایی میسپارم خودمو دست باد... هرصبح بادی ازپشت کوه های سرزمینی میوزدکه هنوزآفتاب، به نیمه آسمان نرسیده دورتادورم میگرددد ومن رهادرآغوشش میگردم ومیگردم..
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر