۱۳۹۲ آبان ۱۵, چهارشنبه

من رفتم درازبکشم تورختخوابم که بخوابم زودترامشب وفرداتموم شه..برام عجیبه اینها که باهم دوستن چی میگن روزوشب!دوست پسرهمخونم اگه اشتباه نکنم همکلاسیشه.تودانشگاه که میبینه بعدهم میادمیشینه پشت لپ تاپش به صحبت..آدمها به هم چی دارن بگن! تکراری نمیشه !؟ادا نیست اونوقت؟! هی هرروزحال چیوازهم میپرسن؟ مگه چقدراتفاق تازه میفته..بعدآدم که کوچولونیست هی حرفهای احساساتی ودلتنگی بزنه..چطورخوشحالن..چطورمثلایه روزصبح ازخواب پانمیشن ونمی گن همه دنیا که چی..

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر