توروخدابهم توجه نکن...توروخدا نیا نخونم..توروخداتولدهیچ 16 آبانیو تبریک نگو..من هنوزم همونقدر.همونقدر..
نشستم کلی حرف ردیف کردم نوشتم که بهت بگم کلی حرف که به نظرم خیلی جرعت نمبخواست ومن انقدربزرگ شدم که بایدبگم..
همونطورهم داشتم گزیه میکردم هرچقدرکه به آخرمیرسید.الانهاکه به هق هق رسیدم بعدهم که ریدرم پست تازه توگذاشت..نفسم بنداومدفهمیدم هنوزخیلی بچم..من وچه به حرفای جدی وعاقلانه وصادقانه..
هنوزم میتونم بیفتم یه گوشه و..
من هیچ وقت نمیتونم راجع به تو..اونوگذاشتم کنارودارم اینوالان مینویسم..
توروخدابزاربزو..توروخدا اگه میخوای راهی که رفتی وتاآخربری بهم بگو
توروخداهراحساسی که بهم داری باخودت یکسره کن..اگه ترحمه بدون کاری که داری باهام میکنی بدتره..نزاربازهم روزهام بارویابگذره..تونمیدونی ذهن منو..تونمیدونی من چقدرمیتونم بدون حضورت واسه خودم خیالبافی کنم..پس بزارتنهاییموباورکنم.نزارروزی بیاد که وقتی برنامه زندگیتوحقیقت ساختی من هنوزدنبال آرزوهای گمشدم بگردم..
اگه احساس مسعولیت میکنی هنوزم..توروخدا باورکن که من راه غلط نمیرم..من خودم خدادارم مواظبمه..یه جورنلجوری هم مراقبمه که شیطون هم بخوادگولم بزنه او نمیزاره..غیرازون خودم عاقلم خودم نمیتونم به خدانمیتونم من اصلادیگه باکسی بودنو بلدنیستم..به خدابلدنیستم.من به این زندگیم راضیم..
توروخدابیست وهفت سالم شد!بیست وهفت سالت شد
ببین هنوزم..چیه حالم..
چطورباهات حرف بزنم که حقیقتتتوبگی..توروخدابیدارشو..ببین داری چکارمیکنی..هرکاری داری میکنی بگو..بگوقصدت چیه..نزاردوباره روزی بیادکه بگیم من نمیدونستم وتوکردی..تومیدونستی ونکردی..
توروخدانگاه کن ببین حال وروزمونو..فقط ازدست خودت برمیاد..
به این شبهای محرم نگاه کن وببین این روزهادارن چطورمیگذرن..اگه رفتی دنبال راهت..پس چرااینجایی..چرامیای میخونیم که ازحالم بدونی؟ تومگه منونمیشناسی که من به چیاامیدوارمیشم..به چیاعادت میکنم..چجوری بهت تکیه میکنم..حتی به یک کلمه..به یک آی پی..
ازدیروزتاامروزتاتبریکتوببینم هردقیقه ..خود هردقیقه روچشم دوختم به اینجا.خداروشکرکه راهی هست که مستقیم نباشه وگرنه..
توروخدابیا بهم بگو چکارکنم..بیا من نمیتونم این همه قوی باشم..بیابگو تصمیمت چیه..بگوحتی اگه تصمیمت اینه که روزه یکی مونده به آخرعمدم ببخشیم تااون حد که ببخشی که بتونی برگردی، برگردیم..فقط بگو من تااون روزهستم.فقط بگو هست اگه اون روزواون احتمال هست.اگه هست نزارباورکنم مثل اون بارقبل، مطلق که هیچ روزی ازازل تاابد نیست.
نمیدونم اصلا..من نمیدونم ..تواگه چیزی میدونی توروخدابگو..توروخداتوکه تنها نیستی..توکه تونستی پس بازهم میتونی..اگه میتونی بری راهتواگه میخوای بری..واقعا بگو بزارمنم بدونم.جوری برو که باورکنم ..جوری بنویس که منوبه شک نندازه..جوری حرف بزن که من اینهمه گیج ومبهوت نمونم..بزارمنم خودموتنهایی بسازم..همین امروزفهمیدم چقدرهنوز درمن احتیاج میجوشه..من ازاین احتیاج میترسم..ازین انتظاروتوقع میترسم.نمیخوام اشتباه کنم..
مگه من نهالت نیستم..نزارخشک شم چشم انتظار حقیقت..
نزاربهت بی اعتمادبشم..
به حق همین روزههای محرم..خودت که میدونی بالا برم پایین بیام من آخرش به خودت پناه میارم هراتفاقی که بیفته..مگه نمیگفتی غیرازخوشبختی وموفقیت برام نمیخوای ..مگه من غیرازخوشحال وآرامشت چیزی میخوام..
من اینجوری دارم خورد میشم..نمیتونم پیشرفت کنم..نمیتونم به درسو کارم برسم..دارم روزبه روز غصه میخورم ازینکه راضی نیستی ازراهی که رفتی .این چه وضعیه.حداقل بیاوبگو که پیداش کردم اونی که میخوام برای همیشه باشم وباهمون دارم ادامه میدم اونجوری من به خوشبختیت خوشبختم..
تومگه باغبونم نبودی..من چجوری سرموبالابگیرم ..
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر