اینهاواسه تونیستن.اگه اذیت میسه تانصفه هاش نخونش.
واسه حماقت دل خودمه. .
واسه حماقت دل خودمه. .
اونموقع که میگفتم نمیتونم.اوموقع که زجه میزدم پشت تلفن که بابانمیتونم..
میگفت میتونی! حالامگه چی شده! نکنه میخوای منوبندکنی به چهارتااتفاق مسعول وپابندم کنی...
آره تونستم..کی تونست!؟
کی تونست وادامه داد؟
من ؟فکرکردی برام هیچ وقت موقعیتی نبوده که بیارزه که برم وبرنگردم! نه من انقدرخنگ بودم که چون اونوقت به نظرم خیانت بوده..چون اونوقت نامردی وزرنگی بوده که بایکی باشرایط بهتربرم وخوش باشم وراحت به اونچیزهایی که کمبودشوتورابطمون حس میکنم دست پیداکنم.من نرفتم دنبال اونها...
به جاش رفتم دنبال بدترین ها و کثیف تربنها حقیرترینها..
چون اونجوری به نظرم نامردی نبود ..
فکرمیکردی نبود شرایطی که بتونه برام خوب باشه وخوش بگذره نه
من هیج وقت نخواستم لذت ببرم.. ناخوادگام بدترین انتخابو میکدد که هیچ وقت خوشحال نباشم وآزارببینم.هزاربارگفتم من اگه بک درصدمیدونستم که برات باارزشم یک هزارمه کاری که باخودم وخودت کردم ونمیکردم.
من خودم یه پس مونده میدونستم بعدتو..
دلم نمیخواداونروزهارویادم بیاداماهمونقدرکه بعدهاشدکه اذیت وعذاب کشیدم همون روند خراب شدنم برام غذاب بودهمونوقت..همون که حاضربشم هرمرحله کثیف ترشم..
حالاهمون یادآوری عذاب اون روند متعن شدن برام دردناکه که نمیتونم خودموبه هیچی بدم.نمیتونم خودموبه بادبدم..نمیتونم به چه قیمتی بدم؟
من مال توروبه چه قیمتی حتی همینی که الان هستمو!به چی بفروشم که بیارزه...
قاب دل خاطراتتو..دفتریادگاریهات روتنم رو..حتی خط خطیشو به چندبدم به کی بدم که لیاقت داشته باشه..تودلت میاد که دل من بیاد..
بسه دیگه..بسه خواهش میکنپ تومیتونی هرتصوری راجع بهم کنی.امامن نمیتونم بایستم ونگاه کنم که تصورات اشتباه تو بهم وصله میکنی..تایه جایی تحمل دارم..
بسه..
بازی روتوداری میکنی..که معلوم نیست داری چکارمیکنی؟!
میدونی من میخونمت ومیای ازو مینویسی..بعدمیگی هنوزمهمی که چی به سرم میاد..میخوای بدونی؟ همون بلایی که وقتی میخونم به سرم میاد..!اینومیخوای ببینی؟
این برات مهمه که ببینی؟ خدایا یعنی من باورکنم که برات مهمه زجرنکشم..؟! زجرنکشم امابیام بدونم که داره چی میگذره به احوالت..همین امروز خواب دیدم.دیدمش اونو..توخوشحال بودی..اینارومیخوای ببینی که من توخواب وبیداری اینجوری خیال کنم واسه خودم ؟
میگفت میتونی! حالامگه چی شده! نکنه میخوای منوبندکنی به چهارتااتفاق مسعول وپابندم کنی...
آره تونستم..کی تونست!؟
کی تونست وادامه داد؟
من ؟فکرکردی برام هیچ وقت موقعیتی نبوده که بیارزه که برم وبرنگردم! نه من انقدرخنگ بودم که چون اونوقت به نظرم خیانت بوده..چون اونوقت نامردی وزرنگی بوده که بایکی باشرایط بهتربرم وخوش باشم وراحت به اونچیزهایی که کمبودشوتورابطمون حس میکنم دست پیداکنم.من نرفتم دنبال اونها...
به جاش رفتم دنبال بدترین ها و کثیف تربنها حقیرترینها..
چون اونجوری به نظرم نامردی نبود ..
فکرمیکردی نبود شرایطی که بتونه برام خوب باشه وخوش بگذره نه
من هیج وقت نخواستم لذت ببرم.. ناخوادگام بدترین انتخابو میکدد که هیچ وقت خوشحال نباشم وآزارببینم.هزاربارگفتم من اگه بک درصدمیدونستم که برات باارزشم یک هزارمه کاری که باخودم وخودت کردم ونمیکردم.
من خودم یه پس مونده میدونستم بعدتو..
دلم نمیخواداونروزهارویادم بیاداماهمونقدرکه بعدهاشدکه اذیت وعذاب کشیدم همون روند خراب شدنم برام غذاب بودهمونوقت..همون که حاضربشم هرمرحله کثیف ترشم..
حالاهمون یادآوری عذاب اون روند متعن شدن برام دردناکه که نمیتونم خودموبه هیچی بدم.نمیتونم خودموبه بادبدم..نمیتونم به چه قیمتی بدم؟
من مال توروبه چه قیمتی حتی همینی که الان هستمو!به چی بفروشم که بیارزه...
قاب دل خاطراتتو..دفتریادگاریهات روتنم رو..حتی خط خطیشو به چندبدم به کی بدم که لیاقت داشته باشه..تودلت میاد که دل من بیاد..
بسه دیگه..بسه خواهش میکنپ تومیتونی هرتصوری راجع بهم کنی.امامن نمیتونم بایستم ونگاه کنم که تصورات اشتباه تو بهم وصله میکنی..تایه جایی تحمل دارم..
بسه..
بازی روتوداری میکنی..که معلوم نیست داری چکارمیکنی؟!
میدونی من میخونمت ومیای ازو مینویسی..بعدمیگی هنوزمهمی که چی به سرم میاد..میخوای بدونی؟ همون بلایی که وقتی میخونم به سرم میاد..!اینومیخوای ببینی؟
این برات مهمه که ببینی؟ خدایا یعنی من باورکنم که برات مهمه زجرنکشم..؟! زجرنکشم امابیام بدونم که داره چی میگذره به احوالت..همین امروز خواب دیدم.دیدمش اونو..توخوشحال بودی..اینارومیخوای ببینی که من توخواب وبیداری اینجوری خیال کنم واسه خودم ؟
تومنومحدودنکردی؟توروخدابه این سوال انصافانه فکرکن؟تمام تعریف من ازهمه معانی دنیا محدود به تعریف توشده..زیبایی توتعریفمن ..تعریف تو..خوبی توتعریف من زیرسایه تو..بدی همینطور..اهدافم اززندگی..انتخابم..اصلااینهابه کنار..توباتمام زیرکی منومحدودنکردی که هیچ حدی پیدانکنم برای رهایی..من مرزی ندارم که ازاونجابه بعدبگم دیگه آزادم..ازاونجابه بعدبگم رهاشدم..ازونجابه بعدبگم منم و زندگیم..توتوزمان خودتوجاری کردی..حالا بیاوبگو من محدودت نکردم!توخودت میدونستی بامن چکارکردی..
من که همینم..این منم که نمیتونم.اینوتمام ذره ذره روحم دردمیکشن که نمیتونم..چون همونور که من عوض شدم..توهم شدی..توهم دیگه اون برای من نیستی..
لعنت به من اگه بازی ای باشه..لعنت به من اگه تونسته باشم حتی تصورکس دیگه ای رو تواین مدت بپذیرم..
من اصن به دردهیچ بازی ای نمیخورم.من دیگه دستم روست واسه همه!ازصدفرسخی معلومه چه اوضاعی دارم وحالم چطوره..
من هرچی هستم همینم..اگه میگم نمیتونم..چون نمیتونم..نمیتونم بگم این پرونده بسته وبرم یه پرونده دیگه برای همیشه بازکنم.من فقط میتونستم گندبزنم که دیگه هیچی برام ارزش نداشته باشه.که الان اون کارم خداروهزارمرتبه شکر نمیتونم کنم.
باباگفتم دیگه تنم شرف داره..دلم هم گناه داره..خداشاهده ازم برنمیاد فکرمیکنی نبوده تواین مدت که پیش بیاد.هزارانگ حماقت و اینهاازاطرافم خوردم که چقدرخری ..ول کن گذشته ها گذشته.برودنبال زندگیت..برواین واست میمونه وچمیدونم ازاین حرفا..
من اما ازریشه قطع کردم..خوب بیام چی بگم..من که یه نفرنیستم..من که یه آدم نیستم..کسی حاضره با من وهمراهم همراه بشه!؟اشک چشامی وقت وبی وقتموتوصورت مردمو واسه خودش چی توجیه کنه..منی که حوصله خندیدن وخوشحال بودنوندارم که میخواد تحمل کنه؟!من که کسی میخوادنزدیک شه انقدرهول ودستپاچه ازش دوری میکنم شبیه عقب مونده های ذهنی رفتارمیکنم.من اصلاهیچ جای ذهن ودل ووقتم جا ندارم بازی کنم..
توروخدابس کن
یا خودم بس میکنم.واسه خودم انقدربدبختی دارم که اینم بشه غصه روغصه..
حالا میفهمم دلیل داشت همیشه تنهایی دوست داشتنتو بیشترترجیح میدادم ..اینکه کلا اصلا نباشی بیشتربلدم توراهت ..
برای اینکه همیشه همینجوری بودی!
به ندرت وقتی بودی واقعا بودی..وغیرازین هرباربودی انقدر ناقص و غم انگیزیودکه آدمو..
من اصن به دردهیچ بازی ای نمیخورم.من دیگه دستم روست واسه همه!ازصدفرسخی معلومه چه اوضاعی دارم وحالم چطوره..
من هرچی هستم همینم..اگه میگم نمیتونم..چون نمیتونم..نمیتونم بگم این پرونده بسته وبرم یه پرونده دیگه برای همیشه بازکنم.من فقط میتونستم گندبزنم که دیگه هیچی برام ارزش نداشته باشه.که الان اون کارم خداروهزارمرتبه شکر نمیتونم کنم.
باباگفتم دیگه تنم شرف داره..دلم هم گناه داره..خداشاهده ازم برنمیاد فکرمیکنی نبوده تواین مدت که پیش بیاد.هزارانگ حماقت و اینهاازاطرافم خوردم که چقدرخری ..ول کن گذشته ها گذشته.برودنبال زندگیت..برواین واست میمونه وچمیدونم ازاین حرفا..
من اما ازریشه قطع کردم..خوب بیام چی بگم..من که یه نفرنیستم..من که یه آدم نیستم..کسی حاضره با من وهمراهم همراه بشه!؟اشک چشامی وقت وبی وقتموتوصورت مردمو واسه خودش چی توجیه کنه..منی که حوصله خندیدن وخوشحال بودنوندارم که میخواد تحمل کنه؟!من که کسی میخوادنزدیک شه انقدرهول ودستپاچه ازش دوری میکنم شبیه عقب مونده های ذهنی رفتارمیکنم.من اصلاهیچ جای ذهن ودل ووقتم جا ندارم بازی کنم..
توروخدابس کن
یا خودم بس میکنم.واسه خودم انقدربدبختی دارم که اینم بشه غصه روغصه..
حالا میفهمم دلیل داشت همیشه تنهایی دوست داشتنتو بیشترترجیح میدادم ..اینکه کلا اصلا نباشی بیشتربلدم توراهت ..
برای اینکه همیشه همینجوری بودی!
به ندرت وقتی بودی واقعا بودی..وغیرازین هرباربودی انقدر ناقص و غم انگیزیودکه آدمو..
نمیتونی اینجوری برات مهم باشم..نمیتونی
حتی باهمه اینهایی که بگی وبارهم دلموبلرزونی..
حتی باهمه اینهایی که بگی وبارهم دلموبلرزونی..
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر