۱۳۹۲ شهریور ۱۸, دوشنبه

فکرمیکنم بیرون موندن این وقت شب تنها یکبارفقط وقتی توشلوغی دم دمای خرید عید پشت ترافیک های آزادی تاپونک مونده بودم اتفاق افتاده بود وبس..
همیشه یه چیزی هست که دلم یه لحظه هم خالی نمونه 
وبه محض فراموش کردن درست محکم بخوره توصورتم اول که بازچشماموسریع ببندم وجمع کنم که نبینم به خیالم!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر