چی روبا کی صادق باشم؟ ! من مگه شریک احساس وروزهای عمرکسی هستم که بخوام راضی باشم حالا یا نه؟
شجاعت چی روداشته باشم؟
من که تکلیفم معلومه باخودم..من ازهیچ چی فرارنمیکنم..آخه کاریش نمیشه کرد..دنیای این روزهای من همینه..خوب شایدبعدهااین نباشه ادعانمیکنم..امابه امیدخدامطمعنم هیچ شباهتی به زندگی پراازگناه واشتباهم نداره.
من خودم هستم وخودم.. دستای من تنهان..ازاون روزی که به خودم اومدم که دیگه تاآخرامسال دوسال میشه هیچ جایی ازجسمووروحمونفروختم..باهمه اتفاقاتی که نمیتونی فکرشوکنی باهمه بدبختیها باهمه فشارها وتنهاموندنام..باهمه بی رنگ شدن معنای خوبی!من همه چیروازدست دادم..حتی دیگه من هیچ اعتمادی به پدرم ندارم.میدونم میفهمی یعنی چی برایه دختر اونم ازجنس من..که دیگه هیچ پشت وپناه مردونه ای نداشته باشه من ازاین بدبخت ترنمیتونستم تواین مدت که بهم گذشته باشم اما دست ازپاخطانکردم وتوجیه نکردم!امتحان هم شدم اما باخودم تقریبا روراست بودم...دردمومیدونستم ومیدونستم دواش کجاست وفقط ازخدابرمیاد.نمیگم سخت بود مثلا،این من اتفاقا تنهایی راحت تره..خودمم..اخلاق خودمه رفتارخودمه..راه خودمه..انتخاب خودمه..
من باخودم صادقم..به خیالم بزرگ شدم وهرچه هم که داره میگذره متاسفانه یاخوشبختانه مطلق تر پیش میره.تازمانی که صادقم بااحساسم قدمی به جای دیگه برنمیدارم..روزی که دیدم میتونم برم برای همیشه بادلم ومطمعنم دیگه برنمیگردم..جسممو هم میبرم دستموهم میبرم..اگه اون روز وجودداشت.
=اینهاروالان اضافه میکنم وقتی میشنوم میگی باشه توراست میگی!
من باخودم روراستم! من احتیاجی به کسی به خاطرحضورفیزیکیش ندارم!که تنهانمونم مثلا!که بیشترتنهامیمونم!یه چیزدیگه هم بود که چندبارنوشتم امانتونستم بگم چون ازش نوشتن بی ارزشش میکنه اما به همون دلیل که خودم میدونم هیچ احتیاج دیگه ای هم خداروشکرندارم..اصلا من برای چی مثلا بایدتنهانباشم؟اصلاچطورفکرمیکنی من انقدرهنوز میتونم احمق باشم!؟من چی میتونم پیداکنم ازین روابط خالی! من به چی میتونم برسم که روحم ودلم احتیاج داره!من چقدرمیتونم سطحی باشم که دلم خوش بشه!من مگه نمیدونم راه چیه چاه چیه آخرش؟! من مگه نمیدونم آخردونفری که نمیخوان تنهاباشن چیه؟دوحالت داره ومن دوحالتشواینجوری نمیخوام!مگه چقدرمیتونم رنگ عوض کنم وعروسک خیمه شب بازی شم!مگه من نمیدونم مگه من انسان نیستم چقدرجون دارم دیگه چقدرمیتونم خودموگول بزنم..چقدرمیتونم زبونم لال دیگه آزمون خطاکنم!چقدرمیتونم این بندوبکشم برای فرارازت وببینم به پاهام محکم تره گره خورده!چقدرمیتونم خودموبه درودیواراین قفس بزنم!..مگه من کورم مگه من چقدرمیتونم دیگه نفهمم درد دلم چیه!..
+امیدوارم شیطون خواب باشه بااین همه اطمینانم موردخوبی هستم همیشه اینجوروقتها شکاربشم!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر