۱۳۹۲ شهریور ۳۰, شنبه

من خودبه چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

مطمعن نیستم اما احساس میکنم هیچ وقت قبلا هاازغصه ش انقدر غصه م نمیگرفت..دلم اینجوری تااین حدنمیگرفت..چشام اینجورنمیسوختن..اصلاقبلا هاغصه م چی بوداگه ناله میکردم..دردم چی بوداگه شاکی میشدم بغض میکردم..!
حالابغض شده مثل قسمتی از اعضای بدنمون که همیشه هست..

-هیچ کجای این دنیانه مبداه نه مقصدهبرای همیشه..دلتوبده به پشت وپناهت..درست میشه یه روزی..غصه نخورمسافر..

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر