۱۳۹۲ شهریور ۳۱, یکشنبه

عمر

باشناسنامه خالی خالیم! بیست وهفت ساله شدم دیروز..هیچ وقت این روزبرام جزروزتولدواقعیم اهمیت نداشت..
امادارم ازروزهای عمرم میترسم..دروغ نگم ازپیرشدن میترسم..امانه اونقدر ازاین چین های زودهنگام دورچشمم..نه ازاین خط خنده عمیق دوردهانم که درتعحبم یادگارکدوم خنده سالهاست..نه ازاون تک خال موهای خاکستری..نه ازاین دردومرض های تازه ای که هرروزازیک جای تنم سرمیزنن..

بیشترازهمه ازبزرگترشدن میترسم..ازاین روزهایی که میگذرند واورو هرروزپیش دلم بزرگترمیکنند میترسم!
هرروزیک روزبیشتر..
هرسال یک سال بزرگتر..
هرسال..یک سال این دردم عمیق تر...
ازعمرمیترسم..ازعددعمرم میترسم..
نکنه یه وقت زیادعمرکنم..خدایاااااا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر