۱۳۹۲ دی ۱۸, چهارشنبه

عذرمیخوام ازت..
خیلی توان نوشتن و حرف زدنم نیست..
حالم خیلی خوب نیست..
من فکرهاموکردم..وتصمیممو گرفتم..گذاشتم که خوب احساسات و عقلانیتم ته نشین بشه و ببینم چی اون روی همه میاسته..
میبینی شما روطاقت حتی بیست و چهارساعت برای تصمیم نیست و اونهمه روز و سال من..
تصمییم وابسته به تصمیم شمانیست..
این تنهاراهیه که تنم ،روحم..دلم..آرزوهاو رویاهام میشناسه..
دارایی من ارزشی تو بازارجنس های امروزی نداره و من هیچ هزینه ای حاضرنیستم واسه کسی و چیزی ازخودم ببخشم.یعنی توانم نیست..انگارکه مهروموم شده باشه حسابم.
حق باتوست شاید بتونم بدون شما زندگی کنم اما باغیرازتو رو مطمئن ترم که نمیتونم..
به خاطراشتباهات و گناهانم متاسفم که نمیتونم ادعاکنم اما حقیقت اینکه من خیلی صفرویک ترم..وقتی بدونم و مطمئن باشم که اززندگیم چی میخوام هیچ چیزی غیرازون حتی مقطعی اززمان نمیتونه منو خوشحال یا راضی نگه داره..
من میدونم که چقدرگناهکارم..میدونم چکارکردم..میدونم که چقدرتاتهش ازادبیات و رفتارو ذهن و فکرو...هرزرفتم وپشت سرت برای پایین کشیدنت ازجایگاه مقدست باخودم چکارکردم..
میدونم دفاعی ندارم اما شمااگه باوری که ازابتداهم نمیخواستی ازدست دادی من شماروخودمو ازدست دادم و خداروکه سرعهدیکه بسته بودم..روزگارم تاوان اشتباهمه..
فکرمیکنم اینکه من ازون سراشیبی تند حیوانیت ، تونستم برگردم بالا به راه چقدرمیتونه معجزه باشه..باهمه اینها خودم میدونم همیشه هست و همیشه ثبت شده درتاریخ همیشه حقیقته وهیچ جوری نمیشه ازتاریخ دنیاحذفش کنم خودم میدونم..وهمینه که میدونم همیشه تاآخر برام این شکنجه ست

اماباورم کن که میخوام هربهایی باشه بپردازم.میخوام دنیاروبه زانودربیارم..آماده ام که هرتاوانی روپس بدم تابتونم دوباره شایدلیاقت پیداکنم..
شایدخدادستموگرفت اگه خیردید..برای شمااون یه درصده..برای من امیدواریم به ادامه زندگی..
خیالت راحت اتمام حجتتو بامن کردی و من بازآگاهانه میگم  انتظاری ندارم من به خاطرگناهانم خودمو لایق خوشبختی نمیدونم چه برسه به اینکه..
برای من نفس تلاشم ارزشمندتراز رسیدن به هرخواسته یا انتظاریه ..
بزارباورکنم که اگه نشد خداصلاح ندونست..








هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر