میخوای بدونی؟
نه من هیچ وقت خودمو نبخشیدم هیچ وقت پیش خودم نمیگم چون..پس..
پیش خودم میدونم چقدرگناهکاروغیرقابل بخششم..
هیچ جای دنیا وتاریخ فکرنمیکنم چنین گناهی قابل بخشش باشه..
برای خودم همه تعاریفم وهمه ارزشه هام زیرپاله شده وهمشون وقتی تودلم براشون هنوز قنج میرم..بهم یه پوزخنده بزرگ میزنند که هه....!
من که بدترازتوباواقعیت روبروشدم وسرم پیش خودم هم بالا نیست به قول خودت که سوخته ام ..نه باخته!
منی که نمیتونم تصور هم کنم پیش خودم حتی چون واسه خودم مسخره شدم!
نگاه نکن پیشت امیدوارم..
امیدم به آینده ست اماگذشته خیلی خیلی خیلی عذاب آوره که فقط گاهی اینکه فکرمیکنم بازاون راه برگشتم یعنی خدابخشیدتم..ومیتونم ومیدوارباشم به زندگی..امامیدونی که زندگی بدون اجازه برای رویاهام باتو خود جهنمیه که واسه خودم ساختم..
انقدرخودمو شکنجه میکنم باتصوراتی که توذهنم مونده که عادت م شده مثل بقیه نیازهای اولیه..خوب هی نمیام این جاواونجابنویسم اینوچون نمیخوام یادت بیاد اماهست همه جاهست..فکرمیکنی برای خودم قابل تحمله..اینکه هرجاوهرلحظه به رعشه بیفته تنم ازتصوراتی که هرچی سعی کردم پاک نمیشه..اداشومیام که میشه فراموش کرد ویه زندگی نوآغازکرد...امامن زندگی نوروازخودم نمیتونم آغازکنم چه برسه با دیگری!
خودخواهیم نباشه وبه خودم باشه من واقعانمیتونم تصورکنم که یه روزچشمم به چشمت بیفته هرچقدرهم وسوسه کننده باشه شیرینی خاطرات دور که به یادم مونده وگاهی یادم بره که چی شده..
نه من هیچ وقت خودمو نبخشیدم هیچ وقت پیش خودم نمیگم چون..پس..
پیش خودم میدونم چقدرگناهکاروغیرقابل بخششم..
هیچ جای دنیا وتاریخ فکرنمیکنم چنین گناهی قابل بخشش باشه..
برای خودم همه تعاریفم وهمه ارزشه هام زیرپاله شده وهمشون وقتی تودلم براشون هنوز قنج میرم..بهم یه پوزخنده بزرگ میزنند که هه....!
من که بدترازتوباواقعیت روبروشدم وسرم پیش خودم هم بالا نیست به قول خودت که سوخته ام ..نه باخته!
منی که نمیتونم تصور هم کنم پیش خودم حتی چون واسه خودم مسخره شدم!
نگاه نکن پیشت امیدوارم..
امیدم به آینده ست اماگذشته خیلی خیلی خیلی عذاب آوره که فقط گاهی اینکه فکرمیکنم بازاون راه برگشتم یعنی خدابخشیدتم..ومیتونم ومیدوارباشم به زندگی..امامیدونی که زندگی بدون اجازه برای رویاهام باتو خود جهنمیه که واسه خودم ساختم..
انقدرخودمو شکنجه میکنم باتصوراتی که توذهنم مونده که عادت م شده مثل بقیه نیازهای اولیه..خوب هی نمیام این جاواونجابنویسم اینوچون نمیخوام یادت بیاد اماهست همه جاهست..فکرمیکنی برای خودم قابل تحمله..اینکه هرجاوهرلحظه به رعشه بیفته تنم ازتصوراتی که هرچی سعی کردم پاک نمیشه..اداشومیام که میشه فراموش کرد ویه زندگی نوآغازکرد...امامن زندگی نوروازخودم نمیتونم آغازکنم چه برسه با دیگری!
خودخواهیم نباشه وبه خودم باشه من واقعانمیتونم تصورکنم که یه روزچشمم به چشمت بیفته هرچقدرهم وسوسه کننده باشه شیرینی خاطرات دور که به یادم مونده وگاهی یادم بره که چی شده..
من اگه جای توباشم نمیتونم واقعا نمیتونم...حتی اگه بشه ..باورکردن دوباره سخته..
امابازمیزارم خودمو جای تو وحالاباباخبرشدن ازاحوالاتم میگم امروزهم جزیی ازگذشته فرداست..ومیتونی دوباره باورم کنی..
میخوام که خیالت آروم باشه..هیچ مسعولیتی نیست هیچ انتظاری نیست..ببین من دارم ازجای تومیگم ..من طرفدارتوام..هیچ حقی نمیخوام برای من بزاری...هیچ جانمیزارم صدام دربیاد که پس من چی !
میخوام ببینی اگه حقیقتی وجودداشت که زمانی ادعاکردم همیشه هست دروغ نبوده..
امابازمیزارم خودمو جای تو وحالاباباخبرشدن ازاحوالاتم میگم امروزهم جزیی ازگذشته فرداست..ومیتونی دوباره باورم کنی..
میخوام که خیالت آروم باشه..هیچ مسعولیتی نیست هیچ انتظاری نیست..ببین من دارم ازجای تومیگم ..من طرفدارتوام..هیچ حقی نمیخوام برای من بزاری...هیچ جانمیزارم صدام دربیاد که پس من چی !
میخوام ببینی اگه حقیقتی وجودداشت که زمانی ادعاکردم همیشه هست دروغ نبوده..
تااینجانوشتم و الان دیدم که نوشتی..اجازه بده بخونم فکرکنم وجواب بدم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر