دارم میترسم..میدونی..
من همراه اون نوشته همین غم تو دلم بود
همینکه شمردم بادستهام که چندبارتمام اون پنج سال اسمم رو صداکردی..فکرکردم وانگشتهای یه دستم هم بازنشد..
وغمگینانه انگشتهای باز شده امم تنها خاطره ای ازخونده شدن اسمم تومسج داشتند..
امابعدازیادم بردم که حتی من نمیدونم پردیس باصدای شمامیدونه چه آوای خوشی داشته باشه..من هم انگار یادم رفت اسمم چیه...وراستش هنوزهم تااینجای عمرم ازصداکردن اسمم از هرکسی وقتی حواسم باشه و توسرم صداش بپیچه اصلا خوشم نمیاد
هی انگاریادم میارن اونچه روکه نشندیم
جزمحمدو مهدی کوچولو..
حالااین اصلا نه..بزرگش نکنم..نمیدونم چراداره اینجوری میشه..
یه باردوبارو سه بارنیست..
دارم واقعا میترسم که نکنه من اینجابه هرچی فکرکنم شما اونجابه دلت بیفته!
توضیحات:دوست دارم بشنوی این صدایی ست که سروین برام فرستاده که انگارعکس منو میبینه ومیگه این عکس خاله پردیسه و اون دورترهم مهدی فرصت نمیده ومدام به
ای آله( من آله پدیسم وسروین =ای آله =این خاله) میگه بیابیابیابیابیابیابیا که نمیدونم مصراً کجامیخوادببرتش که یکی ازخواسته ها شو انجام بده..
-آخ دلم تنگ ششششد الان واسه گوش دادن به فرامینشون
من همراه اون نوشته همین غم تو دلم بود
همینکه شمردم بادستهام که چندبارتمام اون پنج سال اسمم رو صداکردی..فکرکردم وانگشتهای یه دستم هم بازنشد..
وغمگینانه انگشتهای باز شده امم تنها خاطره ای ازخونده شدن اسمم تومسج داشتند..
امابعدازیادم بردم که حتی من نمیدونم پردیس باصدای شمامیدونه چه آوای خوشی داشته باشه..من هم انگار یادم رفت اسمم چیه...وراستش هنوزهم تااینجای عمرم ازصداکردن اسمم از هرکسی وقتی حواسم باشه و توسرم صداش بپیچه اصلا خوشم نمیاد
هی انگاریادم میارن اونچه روکه نشندیم
جزمحمدو مهدی کوچولو..
حالااین اصلا نه..بزرگش نکنم..نمیدونم چراداره اینجوری میشه..
یه باردوبارو سه بارنیست..
دارم واقعا میترسم که نکنه من اینجابه هرچی فکرکنم شما اونجابه دلت بیفته!
توضیحات:دوست دارم بشنوی این صدایی ست که سروین برام فرستاده که انگارعکس منو میبینه ومیگه این عکس خاله پردیسه و اون دورترهم مهدی فرصت نمیده ومدام به
ای آله( من آله پدیسم وسروین =ای آله =این خاله) میگه بیابیابیابیابیابیابیا که نمیدونم مصراً کجامیخوادببرتش که یکی ازخواسته ها شو انجام بده..
-آخ دلم تنگ ششششد الان واسه گوش دادن به فرامینشون
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر