۱۳۹۲ دی ۱۰, سه‌شنبه

خل شدم قشنگ!
انگشت های دست و پام یخ شدن
هزارجوربلاهم سرناخونام اوردم..
سرکارهامم که نمیرم..میدونم تو آروم نیستی..چه کاری بود من اصلا چنین حرفی زدم که انقدر بهم ریختم حالتو..
من که نمیرم سردرسم..
چون سرم خیلی دردمیکنه..شماامابرو..این اواخراصلاواقعامیخواستم تصمیم گرفته بودم  حداقل موقع کارهای پایان نامه ات اذیت نکنم ..
مگه آروم میگیرم ..بایدیه جوری که میتونم آزاربدم دیگه..غیرازین که ازم برنیومده هیچ وقت

=من اگه گفتم  چیزی رودوست ندارم ببینی یا وقتش نبوده یا معذب ام وگرنه چیزی نیست که درکل ناراحتت کنه یانخوام کلا بدونی ازش

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر