۱۳۹۲ دی ۹, دوشنبه

من از تو چی دارم که مخفی کنم..
بزارهمش باشه..اداهای خودمستقل پنداری عاقل مابانه!
اداهای دورایستادن و بعد اینکه میون نوشته هات پنهانی، تنها دارایی ارزشمندم..  شب و روزغوطه بخورم..
ادای اینکه میتونم بپذیرم
ادای اینکه میتونم دردنکشم ازینکه کنار..
ادای اینکه امیدوارنیستم یه روزازدنیا اگه مونده باشه شاید که بشه..

که چی..

توراهت  رو برو..
مرز دستاشو با گازگرفتن درنوردیدن..
تاهرجایی که میتونی
تا ثابت کنی بهم ..

من هم راهمو میرم..
 راه ..
باشه میرم که خودم بازهم این راه روبرم
میرم که بازهم دوستت داشته باشم
تاجایی که من بازهم باورکنم
که دورغه..
که دروغن..
 که باید تنهایی روبرای همیشه بغل بگیرم..


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر