۱۳۹۲ دی ۹, دوشنبه

اینجادیگه هست..
اما اگه یه روز تصمیم گرفتم نیام بنویسم میام میگم..
توییترهم هست هشت نه ماهیه مینویسم.ازوقتی گوشی نوخریدم..ازهمون وقتا بود که داaت حالم بهتر میشد چون دیگه تموم شدن  و رهاشدن از زنچیری که دور گردنم انداخته بودم داشت بازمیشد!..
اونجاروبیشتر واسه احساسات و حرف های کوتاه نتخاب کردم جایی که همون لحظه باید مینوشتم..واگه نمیگفتم دق میکردم ازتنهایی..
خیلی سخت نیست پیداکردن اونجا..شاید هم میدونستی نمیدونم..
اونجاخیلی بیشتر واقعیم اگه عصبانی بشم داد مییزنم شاید!
دعوا میکنم
گریه میکنم
هق هق میفتم
و گاهی بیشترازهمیشه دلتنگت میشم

اینکه میرم دورترمینویسم بدون اینکه بدونی..همون احساسیه که به نظرم میاد وقتی کمترازم میدونی بیشتر نگرانم میشی
..
من مثل یه زورگیر ازین استفاده میکنم..
اینستاگرام هم دارم
 اونجاهم گاهی چندتا عکسی میزارم..این کارو ازوقتی شروع کردم که حالم خواستم بهتر شه ..احساس فردیت دلم میخواست پپیداکنم اینکه بلدم زندگی کنم مثل بقیه و از منزوی بودن افراطیم خواستم بیام بیرون ..درعین حال هم  فکر میکنم همیشه عاشق عکاسی بودم اصلا راستش یه دلیل واسه خریدن این گوشی ها که همه جور امکانات ارتباطات احتماعی داره همین بود که میخواستم احساسات تصویریمو نگه دارم..کلی ایده وخاطره وبرنامه داشتم ..امااونطورنشد
به هرحال برنامه ام اینه که اینجاحقیقت گاه وبی گاه روزهاموبنویسم همونطورکه قراربود ازروزاولی که اینجاروبناکردم باشه..
قراربود وقت نمیتونم حرفامو بهت راست و بی واسطه بزنم بیام اینجادردودل کنم...
کاری ندارم که چه اتفاقی میفته ..










هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر