"برای من همیشه ازاول ..همین بوده..هرچقدرهم که به خودم وتوو همه برای فرارازقدرت این بنددروغ بگم و بخوام خودموبه بادبدم حتی...
اصرارندارم که ادعاکنم ..امادلم که هیچوقت محرم هیچی نشده..ازاول تااون آخرشوتنها خودت رفتی خودت دیدی..خودت لمس کردی..خودت دست کشیدی..خودت درآغوش گرفتی وهمراهانه ازش نفس کشیدی..روح من تنهابا توشریک شد..بی ربط وباربط تنهاتوروهرلحظه تصویرجلوی چشممام میساختم..من هیچ وقت نتونستم به جزتوبرایی هیچ کسی خوب باشم و بی پرده وخودم..من هیچ وقت ازدلم وروحم برای کسی نزاشتم ..بدبودن تنهاراه ممکن برای حصارکشیدن دوردلم بود..
همه اون اولین هاهنوزهم برای توفقط بلده عزیزباشه..تازه الان بعدازاونهمه سال هزارباربیشترازقبل..هزاربرابرماهرترازقبل..هزاربرابرشبیه تربه اونچه که توازمن تورویات توقع داشتی..هزارباخانم تر..هزاربارعاقل تر..گاهی به حماقت هام ویچه گیای اون موقعم که یادم میادمیخندم وخجالت میکشم که انقدرسربه هوا وغیرخانم بودم!
تازه مطمعنم خودت خبرنداری که هنوزنگرانیت اطرافمه..همین چندروزپیش درجواب دوستم که ازدستبندروی دستم تعریف کرد گفتم خوبه اما روی دستم ردمیندازه واذیتم میکنه همون شب تاصبح دستبندروی دستم بازشدباورمیکنی پاره نشد واشد!..درحالی که چندماهه که روی دستمه..یادت نمیادخودت اماتونگران ردساعت روی دستم وقت خواب بودی وآروم جوری که بیدارنشم برام بازش میکردی و.."
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر