۱۳۹۳ مرداد ۷, سه‌شنبه

خدايا کاش مى دونستم چطور راضى ت نگه دارم..کاش مى تونستم ..خداجونم مى دونم با همه گناهام باهمه فراموش کارى هام با همه قول هاى عهدشکسته ام..با همه بى توجه هام..بازهم مى ام و ازت التماس مى کنم که نگام کنى بازهم.. بازهم بعد اون همه قول و ادعا..بازهم روم ميشه که بيام ازت باناتوانيم با بى چارگى م بخوام که نظر لطفى بهم کنى..
به اين عيد به اين ماه که گذشت..
خداجونم منو ازين سردرگمى ازين بى چارگى ازاين همه گره ازين منجلابى که با گناه هام براى خودم ساختم وادامه داره و راهى براى بيرون اومدن ازش نمى شناسم رهام کن..
منو به دستاى خودت جايى که رضايت توست بند کن ..

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر