همون آخر
حالم يه جوريه که نمى دونم چى مى خوام و از چى مى خوام..هى ميام تو گوشى نگاه مى کنم هى مى بندم هى هى.. هى.. مى خوام بنويسم هى نمى دونم حوصله نوشتن ندارم..هى بغض ميشه تو گلوم اگه ننويسم..
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر