اخه من کى مى خوام ديگه بزرگ شم..
کى مى خوام انقدر پرازاحساسات نباشم و کمى عقلانى بشم..
چرا بايد اين همه هنوز دلم بلرزه..
اين همه نفسم بند بياد از ياد..
اين همه سعى و تلاش ،اين همه بى ارزش کردن و بى معنى دونستن هرچى که گذشت انگار هيچى به هيچى..
اين همه فکر و تظاهر که اونقدرهام سخت نيست فقط کافيه بخواى..فقط کافيه درگير زندگى شى و جور ديگه اى مثل همه زندگى کنى..
بى تعلق و ساده بگذرى ..
بازهم نه..نه که نه..
تقصير اين ماه رمضونه..
تقصير اون همه ياد وخاطرست که عجينه با حس التماس و دعا..
تقصير اون خواستنه ست که يه زمونى به پاکى لرزش قلب به وقت شنيدن اذان صبح بود..
تقصير همه..
تقصير..
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر