دلم برات تنگ می شه..
برای تو..نمی دونم برای من و تویی که دیگه نیستیم و چقدر دورهاست!
انگار یه بار مردیم و زنده شدیم و فقط یه رویای دور یادم می اد..
اما من نه اون آدمم..نه می تونم نه حوصله و انرژیشو دارم..
فقط دلم می خواست بودم..
شبیه حس و میل رشد یه دونه بذر برای روییدن و شکوفاشدن..انگار که تو وجودشه و دست خودش نیست باید جوونه بده و بیاد..!
اما من یه بذرم که جز رویایی دور از قرن هایی که گذشت و نروییدم ،فقط می دونم که می تونستم و نیرویی و عشقی در من هست که بارور بود..اما عقیم شدم به اتفاقی..به دلیلی..به عدم دلیلی..به معلولیتی..
خشکم و چروک..
و گاهی یادی می کنم از خاطره قرن ها دور که در تک تک سلول های تنم کدنویسی شده و می طلبه روییدن رو اما من فقط نگاشون می کنم..فقط نگاه
انگار که میفهممتون..اما کاری براتون نمیتونم کنم..
شاید روزی یادشون بره..
شاید قبل اینکه بمیرم یادم بره..
خوشبخت باشم اگه یه روز یادم بره که میتونستم برویم و نروییدم..
اونجور اروم ازدنیا دل می کنم و چشم می بندم..
یادم بره..
یادم..
یادت..
لعنت به دنیا..
۱۳۹۳ بهمن ۷, سهشنبه
یادت یادم بره
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر