دوباره حس مى کنم يک نفر دستاشو گذاشته رو گلوم و گرفته و ذره ذره محکم تر فشارش مى ده..
دم گوشم آروم زمزمه مى کنه..
مى گه تو حق ندارى زندگى کنى..
حق ندارى بى صدا نفس بکشى
حق ندارى آب خوش بره پايين
حق ندارى خوشحال باشى
حق ندارى بتونى..
بدون من نه..!
حداقل.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر